تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 894

مساهمون:

ص٨٩٤
اين اطلاقات ممكنست بنحو مجازى بوده لذا صحّت اطلاقش را نمىتوان دليل بر جواز تقسيم حكم به وضع و تكليف قرار داد . در جواب گوئيم : التزام به مجازى بودن اين استعمالات شايعه و وافره بسيار بىمورد بوده و كلام مذكور بىاساس است زيرا در هيچيك از اين اطلاقات و استعمالات قرينه‌اى كه دلالت بر مجازى بودن آنها باشد وارد نشده و همچون ساير استعمالات حقيقى مىباشند . سپس مىفرماين : و همان‌طورىكه تقسيم حكم به وضع و تكليف با بيان و تقريرى كه نموديم بىاشكال است عينا مىگوئيم : احكام وضعى منحصر در امور خاصّ و مشخّصى نيستند بلكه آنچه غير تكليف به حساب آيد كه در تكليف يا متعلّق و موضوع آن دخيل محسوب شده يا در صورت عدم دخالت در كلمات حضرات حكم به آن گفته شده حتما از قبيل حكم وضعى است بنابراين جائى براى اين نزاع و اختلاف نبايد باشد كه برخى مىفرماين امور وضعى منحصر نبوده و گروهى ديگر ملتزم شوند كه احكام وضعى محدود و مشخّصند چنانچه مرحوم علّامه حلّى فرموده‌اند : احكام وضعى صرفا عبارتند از : شرطيّت و سببيّت و مانعيّت . يا بعضى ديگر به اين سه علّيّت و علاميّت را افزوده . يا دسته‌اى ديگر به اين پنج تا صحّت و بطلان و عزيمت و رخصت را اضافه نموده . يا برخى ديگر فرموده‌اند علاوه بر اين امور پاره‌اى از احكام همچون جزئيّت و كلّيّت نيز در زمره احكام وضعى داخلند و چنانچه گفتيم حكم وضعى اصلا منحصر در اين امور نمىباشد چه آنكه بديهى و روشن است