و به عبارت ديگر :
در زمان سابق قطع طريق براى واقع حقيقى بود اكنون در ظرف شكّ با دليل لا تنقض استفاده مىكنيم كه احتمال بقاء طريق است براى واقع تنزيلى .
قوله : او به لحاظ نفس اليقين : يعنى دليل لا تنقض نظر به واقع و متيقّن سابق نداشته بلكه تمام توجّهش به نفس يقين بوده و دلالت مىكند بر اينكه يقين سابق كه به ملاحظه حالت را حجّيّتش مطلوب و منظور بود اكنون كه زائل گرديده و يقين به فلان شىء مبدّل به احتمال شده است احتمال را بجاى يقين شارع قبول نموده و آثارى كه بر نفس يقين مترتّب بوده فعلا بر احتمال بار مىشود .
و از اين تقرير بوضوح معلوم مىشود كه دليل لا تنقض اگر به ملاحظه يقين استصحاب را حجّت قرار داده باشد تنها جنبه موضوعيّت قطع را ملاحظه نموده و استصحاب را نيز تنزيلا بجاى قطع به اين لحاظ قرار داده .
و به عبارت ديگر :
در زمان سابق قطع و حصول اين حالت موضوعيّت داشت اكنون در ظرف شكّ با دليل لا تنقض استفاده مىكنيم كه احتمال بقاء نيز موضوعيّت دارد .
و بهر تقدير در دليل لا تنقض يكى از اين دو لحاظ اعتبار گرديده و جمع آن دو باهم غير ممكنست همانطورىكه در جعل امارات و طرق بجاى قطع موضوعى على وجه الطّريقيّه تقرير نموديم .
قوله : و ما ذكرنا فى الحاشية : كلمه « ما ذكرنا » مبتداء بوده و خبرش « لا يخلو من تكلّف » مىباشد .
قوله : لحاظ واحد : يعنى لحاظ واحد در دليلى كه استصحاب را حجّت قرار مىدهد مثل لا تنقض .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 74
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٤