تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
شكّ پيدا شده دليل بر حجّيّت استصحاب يعنى لا تنقض بحسب فرض دلالت مىكند بر اينكه امر قطعى در زمان سابق در ظرف شكّ و ترديد به منزله امر واقعى است و پس از تحقّق چنين دلالتى قطع وجدانى حاصل مىشود به واقع تنزيلى يعنى در ظرف شكّ يقين پيدا مىكنيم كه مستصحب يعنى متعلّق يقين سابق گرچه مشكوك است ولى قطعا شارع آن را به منزله واقع فرض كرده و بجاى آن پذيرفته و به عبارت ديگر پس از تحقّق دلالت مطابقى مذكور اهل عرف بالالتزام حكم مىكنند كه احتمال بقاء آن در زمان لا حق از نظر شرع انور به منزله قطع بواقع حقيقى مىباشد در نتيجه بايد بگوئيم : هم واقع تنزيلى ثابت مىشود و هم قطع بواقع تنزيلى لاجرم آثارى كه براى واقع حقيقى و قطع به آن در زمان سابق و ظرف يقين ثابت بود اكنون در مورد شكّ يعنى زمان لا حق مىبايد بر واقع تنزيلى و قطع به آن مترتّب گردد و پس با دليل لا تنقض كه استصحاب حجّت مىشود هم لحاظ موضوعيّت قطع موضوعى و هم اعتبار طريقيّت آن ملاحظه گرديد و بدين ترتيب استصحاب به جايش نهاده شد و با اين تقرير مسئله تنزيل استصحاب بجاى قطع موضوعى على وجه الطّريقيّه تصحيح مىگردد . قوله : امّا به لحاظ المتيقّن : يعنى دليل لا تنقض نظرى به قطع و يقين سابق نداشته بلكه تمام توجّهش به متعلّق يقين يعنى متيقّن بوده و دلالت مىكند بر اينكه متيقّن سابق كه در ظرف يقين تحقّق داشت و قطع طريق براى ثبوت آن بود اكنون در ظرف شكّ نيز تنزيلا ثابت بوده و طريق براى ثبوت تنزيلى آن احتمال بقايش مىباشد و احتمال بقاء متيقّن عبارتست از همان قطع به واقع تنزيلى و تعبّدى . و چنانچه به خوبى از اين تقرير برمىآيد اگر دليل لا تنقض به ملاحظه متيقّن استصحاب را حجّت قرار داده باشد تنها جنبه طريقيّت قطع ملحوظ بوده و استصحاب نيز تنزيلا بجاى قطع به اين لحاظ جعل و قرار داده مىشود .