ظنّ باعتبار برخى از ظنون كه بواقع متعلّق هستند يا واحد بوده كه در اين فرض حجّت بر اعتبار صرفا همان ظنّ مىباشد و يا متعدّد بوده و تمام باهم از حيث يقين يا ظنّ باعتبار متساويند كه در اين صورت تمام حجّت مىباشند چنانچه شرحش گذشت و يا برخى متيقّن الاعتبار و بعضى غير متيقّن مىباشند كه در اين فرض خصوص متيقّن الاعتبار حجّت است .
و اگر ظنون متعدّد بوده و در ظنّ باعتبار و عدمش باهم متفاوت باشند به ناچار مىبايد دليل انسداد را براى بار سوّم جهت تعيين حجّت جارى نمود تا بدينوسيله بر اعتبار ظنّ به حجّيّت واقف و آگاه گرديم لذا تقرير گذشته را عينا بايد تكرار نمود و به همين ترتيب مطالب ياد شده تكرار مىگردد تا آنكه امر به ظنّ واحد يا ظنون متساوى يا ظنونى كه برخى متيقّن اعتبار دون بعضى منتهى گردد كه در اين صورت همان ظنّ منتهى اليه حجّت مىباشد و سپس از آن به اثبات غيرش منتقل شده تا ظنّى كه حجّت بر واقع است متعيّن گشته و بدينوسيله آن را نسبت بمكلّف از قبيل ظنّى كه و اصل بطريق است دانسته نه آنكه بنفسه و اصل مىباشد .
و امّا كلام از حيث مورد و مرتبه انشاءالله عنقريب سخن در اطرافش خواهيم راند .
قوله : و الّا فلا بدّ من الاقتصار الخ : كلمه « و الّا » يعنى و اگر واحد نبوده و بين آنها تفاوت حكمفرما باشد .
قوله : من الاقتصار على متيقّن الاعتبار منها : ضمير در « منها » به اسباب راجع است .
قوله : او مظنونه : يعنى مظنون الاعتبار .
قوله : باجراء مقدّمات دليل الانسداد حينئذ : يعنى حين وجود متيقّن الاعتبار او مظنونه .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 427
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٢٧