تحرير و شرح
حاصل استدلال به اين آيه آنست كه تمام آيه مذكور عبارتست از :
وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً ، فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ .
يعنى : نبايد همه مؤمنين از شهر بيرون رفته و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را تنها بگذارند بلكه چرا از هر طائفهاى گروهى براى جنگ و دستهاى نزد حضرتش براى فراگرفتن علم مهيّا و آماده نباشند تا علمى را كه فراگرفتهاند بقوم خويش آموخته تا شايد قومشان خداترس شده و از مخالفت حقتعالى حذر نمايند .
كلمه « لعلّ » ظاهر است در معناى ترجّى حقيقى و آن عبارتست از :
ترجّى ايقاعى انشائى يعنى ايجاد نسبت خاصّهاى كه حاكى از رجاء و اميد باشد .
پرواضح است كه اين معنا در حقّ كسى جايز الاستعمال بوده كه بوقوع امر مورد رجاء و اميدش جاهل باشد و چون استعمال آن به اين معنا درباره خداوند متعال مستحيل است لاجرم بايد بگوئيم مراد از آن در آيه نفس محبوبيّت تحذّر از مخالفت مىباشد و وقتى محبوبيّت تحذّر را ثابت و مسلّم دانستيم بطور قطع هم وجوب شرعى و هم عقلى آن را نيز بايد بپذيريم .
امّا وجوب شرعى : بخاطر آنست كه بين محبوبيّت تحذّر و وجوبش فصل و جدائى نمىباشد يعنى در هر موردى كه شارع مقدّس تحذّر را راجح و محبوب قرار داده باشد حتما حكم به وجوبش نيز نموده است پس در اينجا نيز بايد امر چنين باشد .
و امّا وجوب عقلى : جهتش آنست كه يا مقتضى براى تحذّر وجود دارد و يا مفقود و معدوم مىباشد و :
در صورتى كه مقتضى فراهم باشد چون بحسب فرض مانعى نيز موجود