اخذ بمفهوم مىباشد .
توضيح
تمام آيه شريفه از اين قرار است :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ .
يعنى : اى كسانى كه ايمان آوردهايد اگر فاسقى براى شما خبرى آورد از صحّت و سقم آن تفحّص نمايند زيرا ممكنست در صورت تفحّص نكردن اگر به خبرش عمل كنيد از روى جهالت به طائفهاى رنج و محنتى برسانيد و پس از آن بر فعلى كه مرتكب شدهايد پشيمان گرديد .
در اين آيه شريفه حقتعالى علّت تفحّص كردن از خبر فاسق و عمل نكردن به آن را اين قرار داده كه از روى جهالت و عدم علم ممكنست بقومى رنج و محنتى وارد گردد .
پرواضح و روشن است عمل به قول عادل نيز چون علمآور نيست همين محذور را ممكنست بدنبال داشته و بدين ترتيب مجراى علّت مذكور مىباشد لذا تعليلى كه بيان شد هم در منطوق كه عمل بقول فاسق است جارى بوده و هم در مفهوم يعنى ترتيب اثر دادن بقول عادل و در چنين قضيّهاى اخذ مفهوم صحيح نيست و لو غالب جملات و قضاياى شرطيّه داراى مفهوم باشند .
سپس در تضعيف اين اشكال مىفرمايد :
البتّه بناى اين اشكال برآن است كه « جهالت » در آيه شريفه كه در ضمن تعليل وارد شده به معناى عدم علم باشد زيرا در اين فرض هم خبر فاسق غير علمى است و هم خبر عادل لاجرم محذور عمل بقول غير علمى بدنبال هر دو مىباشد ولى اگر اعتراف و اذعان كنيم كه جهالت در اين مورد به معناى