تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
مؤلّف گويد : اين عبارت مصنّف در مقام تعريض بر شيخ اعظم مىباشد چه آنكه ايشان فرموده‌اند : اشكالى كه باستدلال از طريق مفهوم شرط به آيه وارد است اينكه : مفهوم شرط خبر نياوردن فاسق مىباشد كه در اين فرض تبيّن نيز لازم نيست و عدم وجوب تبيّن بخاطر آنست كه موضوعش يعنى خبر منتفى است لذا اين جمله شرطيّه در آيه براى بيان تحقّق موضوع بوده همچون مثال : ان رزقت ولدا فاختنه كه پرواضح است در صورت نبودن ولد وجوب ختان نيز ساقط است امّا نه از باب مفهوم شرط بلكه بخاطر منتفى بودن موضوع . مرحوم مصنّف در مقام ؟ ؟ ؟ مىفرمايد : اگر شرط را نفس تحقّق ؟ ؟ ؟ اخذ كنيم نه « كون الجائى بالخبر هو الفاسق » البتّه قضيّه شرطيّه مسوق است براى بيان تحقّق موضوع و زمينه براى اشكال مذكور وجود دارد ولى در صورتى كه شرط را امر مزبور يعنى « كون الجائى بالخبر هو الفاسق » قرار داده كه در صورت انتفائش موضوع كه نفس الخبر باشد منتفى نمىباشد اشكال مذكور متوجّه استدلال نمىگردد و بفرض اگر شرط نفس تحقّق خبر باشد باز مىتوان گفت استدلال به آيه صحيح است زيرا اگرچه ؟ ؟ ؟ در اين فرض قضيّه شرطيّه مسوق است براى بيان تحقّق موضوع ولى در عين حال چون موضوع وجوب تبيّن منحصر در خبرى شده كه آورنده‌اش فاسق است لاجرم اگر فاسق مبدّل به عادل گردد تبيّن نيز وجوبى نخواهد داشت و بدين ترتيب مطلوب حاصل مىگردد . قوله : و وجود موضوع آخر : مقصود از « موضوع آخر » اينست كه آورنده خبر عادل باشد . متن : و لكنّه يشكل بانّه ليس لها هاهنا مفهوم و لو سلّم انّ امثالها ظاهرة فى المفهوم ، لانّ التّعليل باصابة القوم بالجهالة المشترك بين المفهوم