در اعتقاد ملازمه بين سبب و مسبّب بخطاء رفته است .
البتّه بايد توجّه داشت كه اين تقرير و بيان در صورتى است كه بدانيم ناقل اجماع مسبّب را براساس حدس نقل نموده و اين معنا قطعى و محرز باشد ولى اگر حال معلوم نبود بلكه احتمال دهيم كه نقل مزبور حسّى بوده چنانچه حدسى بودنش را نيز احتمال بدهيم بعدى ندارد كه بگوئيم :
اين نقل حجّت بوده و داراى اعتبار مىباشد زيرا اهمّ و عمده ادلّه حجّيّت اخبار آحاد بناء عقلاء است عقلاء همانطورىكه باخبار صادره از روى حسّ عمل مىكنند به خبر ثقه در جائى كه ندانند حسّى است يا حدسى نيز عمل مىنمايند و هرگز براى ما ثابت نشده در مورد خبر مشكوك الحال كه معلوم نيست نقلش حدسى است يا حسّى علاء توقّف كرده و درصدد تفتيش و تفحّص از آن برآيند تا پس از احراز حسّى بودن به آن عمل كنند .
بلى ، البتّه در دو مورد ثابت است كه عقلاء بمجرّد شنيدن خبر به آن عمل نكرده و درصدد فحص و تفتيش از آن برمىآيند و آن دو مورد عبارتند از :
الف : موردى كه امارهاى بر حدس نباشد .
ب : ناقل اعتقاد به ملازمه بين سبب و مسبّب داشته و منقول اليه چنين نظريّهاى نداشته باشد .
قوله : و امّا اذا كان نقله للمسبّب : ضمير مجرورى در « نقله » به ناقل اجماع راجع است .
قوله : عند النّاقل بوجه : يعنى بوجه من الوجوه الثّلاثة و هى العقل او العادة او الاتّفاق .
قوله : اذ المتيقّن من بناء العقلاء غير ذلك : مشار اليه « ذلك » خبر غير حسّى است .
قوله : على تقدير دلالتهما : يعنى دلالتهما على اعتبار خبر الواحد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 226
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٢٦