غرضش شارع بر لزوم و وجوبش تنبيه و تصريح نمايد و اعلان كند كه اتيان آن موجب حصول غرضش مىباشد زيرا در صورت مطلوبيّت و عدم تنبيه برآن بر غرض خويش اخلال وارد نموده و آن از حكيم شايسته نيست چنانچه سابقا به آن اشاره نموديم .
و امّا اينكه گفته شد تكرار عبادت عبث و لعب مىباشد ، مىگوئيم :
اوّلا : چهبسا اين امر به داعى عقلائى صورت گرفته و بدين ترتيب نمىتوان آن را عبث و لعب خواند زيرا عبث فعلى را گويند كه به داعى عقلائى انجام نگيرد .
ثانيا : لعب و بازى زمانى مخلّ و مضرّ است كه نسبت به امر و فرمان مولى باشد يعنى عبد دستور و فرمان مولى را به بازى بگيرد ولى اگر قصد و نيّتش چنين نبوده بلكه در مقام امتثال و اطاعت فرمان او بوده نهايت كيفيّت اطاعتش را اهل عرف از مصاديق لعب بدانند نمىتوان آن را مسقط غرض و موجب حصول امتثال ندانست .
سپس مىفرمايد :
تمام آنچه در اينجا گفته شد و گفتيم شخص با امتثال اجمالى در مقام اطاعت مولى باشد زمانى است كه از امتثال قطعى تفصيلى متمكّن باشد .
تحرير و شرح
قوله : و امّا فيما احتاج الى التّكرار : مثل اينكه دوران امر عبادتى بين دو عمل باشد همچون ترديد بين واجب بودن ظهر و جمعه كه شخص با قدرت بر تحصيل علم تفصيلى به اينكه واجب كدام است آن را رها نموده و احتياطا هر دو را بجاى آورد .
قوله : من جهة الاخلال بالوجه : مقصود از « وجه » قصد وجوب مىباشد .