يا در صورت رعايت آنها قابليّتش براى تذكيه محرز و معلوم نيست .
بنابراين حيوانى كه شرعا غير مذكّا است چون ميته مىباشد لاجرم محكوم به حرمت و نجاست است .
مرحوم مصنّف مىفرمايد :
ما نيازى نداريم باثبات ميته بودن حيوانى كه قابليّتش براى تذكيه معلوم نيست بلكه بفرض عنوان مزبور شامل غير قابل هم نشود حكم ميته كه حرمت و نجاست باشد برآن بار مىشود چه آنكه موضوع حرمت و نجاست غير مذكّا است نه عنوان ميته .
قوله : انّه انّما تجرى اصالة البراءة شرعا : ضمير در « انّه » به معناى شأن مىباشد .
قوله : و لو كان موافقا لها : ضمير در « كان » به اصل موضوعى راجع بوده و در « لها » به اصالة البراءة و اين عبارت تفسير است براى « مطلقا » .
قوله : فانّه معه لا مجال لها : ضمير در « فانّه » به معناى « شأن » بوده و در « معه » به اصل موضوعى رجوع كرده و در « لها » به برائت برمىگردد .
قوله : لوروده عليها : ضمير در « وروده » به اصل موضوعى و در « عليها » به برائت برمىگردد .
قوله : كما يأتى تحقيقه : يعنى تحقيق اين مسئله كه با وجود اصل موضوعى نوبت به اصل حكمى نمىرسد .
قوله : مع الشّكّ فى قبوله التّذكية : ضمير در « قبوله » به حيوان برمىگردد .
قوله : فانّه اذا ذبح مع سائر الشّرائط : ضمير در « فانّه » به حيوان مشكوك القابليّة راجع است .
قوله : فاصالة عدم التّذكية تدرجها فيما لم يذكّ : ضمير منصوبى مؤنّث در « تدرجها » به حيوان راجع است و بهتر اين بود كه ضمير مذكّر مىآمد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 569
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٦٩