خصوص سبب من اسبابه او خصوص الغير المتدارك منه و مثله لو اريد ذاك بنحو التّقييد فانّه و ان لم يكن بعيد الّا انّه بلا دلالة عليه غير سديد .
و ارادة النّهى من النّفى و إن كان ليس بعزيز الّا انّه لم يعهد من مثل هذا التّركيب .
و عدم امكان ارادة نفى الحقيقة حقيقة لا يكاد يكون قرينة على ارادة واحد منها بعد امكان حمله على نفيها ادّعاء بل كان هو الغالب فى موارد استعماله .
ترجمه : سپس مرحوم مصنّف مىفرماين :
از كلمه « لا » نفى حقيقت بطور ادّعاء به لحاظ حكم يا صفت اراده كردن غير از آنست كه از باب مجاز در تقدير و يا مجاز در كلمه نفى حكم يا صفت ابتدائا قصد شود يعنى فرق است بين اينكه بگوئيم :
از كلمه « لا » ابتدائا نفى حقيقت بطور ادّعاء اراده شده ولى اين نفى به منظور نفى حكم يا صفت است و بين اينكه بگوئيم :
از كلمه مزبور ابتداء نفى حكم يا صفت قصد گرديده اگرچه اين استعمال از باب مجاز در تقدير يا مجاز در كلمه مىباشد و فرقش اينست كه :
استعمال « لا » در صورت اوّل اگرچه به منظور حكم و صفت باشد ولى در عين حال چون ابتدائا در موضوع له يعنى نفى حقيقت به كار رفته ازاينرو استعمال حقيقى است بخلاف استعمال در فرض دوّم كه يا از باب مجاز در حذف بوده و يا مجاز در كلمه محسوب مىشود .
سپس مىفرماين :
با اين شرحى كه داده شد واضح و روشن مىگردد كه بعيد است از حديث نفى حكم ضررى يا ضرر غير متدارك اراده شده باشد چنانچه التزام به اين كه از نفى ، نهى اراده گرديده نيز جدّا بعيد به نظر مىرسد زيرا بديهى و ضرورى است كه ضرر را اگر اطلاق كرده و از آن خصوص سببى از اسبابش
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 764
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٦٤