حال التّمكّن منه .
فانّه يقال
انّه لا مجال هاهنا لمثله ، بداهة انّه ورد فى مقام الامتنان ، فيختصّ بما يوجب نفى التّكليف لا اثباته .
ترجمه :
سؤال و اشكال
اگر در مقام انتقاد به آنچه گفتيم اينطور اظهار شود :
بلى ، آنچه گفتيد صحيح است ولى مقتضاى مثل حديث رفع آنست كه شىء مردّد جزئيّت يا شرط بودنش صرفا در حالى است كه از آوردنش تمكّن باشد ، بنابراين در فرضى كه قدرت بر آوردن آن نباشد امر نسبت به باقى اجزاء و شرائط تعلّق گرفته در نتيجه مكلّف بايد باقى را بياورد نه آنكه از اتيان آن سرباز زند و برائت جارى كند .
جواب
مرحوم مصنّف مىفرماين :
اين كلام نبايد گفته شود زيرا در مثل چنين موردى جائى براى مثل حديث رفع نمىباشد زيرا بديهى و روشن است كه حديث مزبور در مقام امتنان بر امّت بوده و اين معنا مقتضى است كه تكليف نفى شود نه آنكه با آن وجوب باقى را اثبات نمود .
تحرير و شرح
حاصل سؤال اينست كه :
در مورد بحث نمىتوان گفت در صورتى كه شىء مردّد مورد عجز واقع
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 701
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٠١