جزء و شرط مزبور در حقّ ذاكر .
ب : در دليل و خطابى كه متوجّه خصوص ناسى است و عمل فاقد جزء و شرط را از وى طلب نموده عنوانى غير از عنوان « ناسى » آمده كه عموميّت داشته يا احيانا خاصّ مىباشد مثل اينكه در مقام تخاطب و مواجهه با ناسى آمده باشد : يا ايّها الرّجل ، يا ايّها البلغمى ، يا ايّها الضّعيف الدّماغ و عناوين ديگرى كه ملازم با نسيان مىباشند و اينكه در نفس خطاب از كلمه « نسيان » استفاده نشده و مثلا بوى « يا ايّها النّاسى » گفته نشده جهتش آنست كه اگر در خطاب اين عنوان آمده باشد محال است وى را به ملاحظه اين وصف و عنوان مورد تكليف قرار داده و عمل فاقد جزء را در حقش واجب نمود زيرا بمجرّد اينكه بوى گفته شود يا ايّها النّاسى وى از حالت نسيان خارج شده و ديگر نمىتوان تكليف خالى از شرط و جزء را كه مختصّ به حال نسيان است از وى مطالبه نمود .
ج : خطاب بعملى كه واجد تمام اجزاء و شرائط است به ذاكر اختصاص داشته و عملى كه خالى از جزء منسى است را در حقّ ناسى واجب نمايند البتّه برخى چنين توهّم كردهاند كه اين فرض نيز مستحيل است ولى به عقيده مرحوم مصنّف هيچ استحالهاى برآن مترتّب نيست .
تحرير و شرح
قوله : انّه كما يمكن الخ : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : فى هذا الحال : يعنى حال نسيان .
قوله : تخصيصها بهذا الحال : ضمير در « تخصيصها » به رفع جزئيّت راجع مىباشد .
قوله : يعمّ الذّاكر و النّاسى : مثلا نماز داراى نه جزء متيقّن بوده و يك
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 692
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٩٢