تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1985

مساهمون:

ص١٩٨٥
« شأن » مىباشد و ضمير در « بها » به اطلاقات برمىگردد . قوله : و الغفلة عن وجهه : ضمير در « وجهه » به تمسّك عود مىكند . متن : ثمّ انّه قد انقدح بما عرفت من توقّف حمل المطلق على الاطلاق فيما لم يكن هناك قرينة حاليّة او مقاليّة على قرينة الحكمة المتوقّفة على المقدّمات المذكورة انّه لا اطلاق له فيما كان له الانصراف الى خصوص بعض الافراد او الاصناف لظهوره فيه او كونه متيقّنا منه و لو لم يكن ظاهرا فيه بخصوصه حسب اختلاف مراتب الانصراف كما انّه منها ما لا يوجب ذا و لا ذاك ، بل يكون بدويّا زائلا بالتّأمّل كما انّه منها ما يوجب الاشتراك او النّقل . ترجمه :

عدم تحقّق اطلاق براى كلام در موارد انصراف كلام به برخى افراد

سپس مرحوم مصنّف مىفرماين : از آنچه تا به اينجا بيان نموده و گفتيم كه حمل مطلق بر اطلاق در مورد فقدان قرينه حاليه و مقاليّه موقوف است بر وجود قرينه حكمت كه آن نيز توقّف بر فراهم بودن مقدّمات سه‌گانه مذكور دارد ظاهر و روشن مىشود در جائى كه مطلق منصرف به خصوص بعضى افراد يا برخى اصناف است واجد اطلاق نمىباشد چه آنكه با وجود انصراف مزبور ظاهر در خصوص همان افراد منصرف اليه بوده يا مىتوان مجرّد آنها را متيقّن الإرادة از آن دانست اگرچه مطلق از نظر لفظ ظهور در خصوص آنها نداشته باشد چه آنكه مراتب انصراف مختلف بوده و در هرجا به نحوى از انحاء بوده و اقتضايش در هر موردى واجد مرتبه خاصّى است چنانچه برخى از انواع آن اينست كه نه موجب انصراف لفظ به اين فرد و نه آن فرد بوده بلكه انصراف بدوى بوده كه با اندك تأمّلى زائل مىگردد و نيز يكى از انواع و انحاء آن انصرافى است كه موجب اشتراك يا نقل لفظ از معناى موضوع‌لهش به معناى ديگر مىباشد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1985 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى