كلّى عقلى است زيرا ماهيّت مقيّد به عدم لحاظ چون برگشت و مآلش به ماهيّت به شرط شىء است موطن و موضعى غير از عقل برايش نمىتوان پيدا نمود و پرواضح است كه ماهيّات عقليّه و موجودات ذهنيّه ابدا بر افراد خارجى و اعيان بيرون از ذهن قابل صدق نمىباشند پس اگر الفاظ مطلق براى ماهيّات لا به شرط قسمى وضع شده بودند نبايد در خارج مصداق داشته باشند و حال آنكه اينطور نيست و خلافش قطعى و امر مسلّمى مىباشد .
مؤلّف گويد :
از تقريرى كه نموديم به خوبى روشن شد كه الفاظ مطلقه نه براى ماهيّات به شرط شىء وضع شده و نه در قبال معانى به شرط لا جعل گرديده و نه موضوعلهشان ماهيّات و حقائق لا به شرط قسمى مىباشند چه آنكه اين هر سه مآل و مرجعشان به يك چيز بوده كه آن عبارتست از ماهيّت به شرط شىء زيرا شىء اعمّ از وجود و عدم مىباشد پس در نتيجه بايد بگوئيم :
معانى الفاظ مطلقه صرف معانى مهمله و حقائق بدون تقييد بوده كه به هيچ شرط و قيدى وابستگى نداشته حتّى از قيد لا به شرط بودن نيز يله و رها مىباشند .
قوله : من الجواهر : جواهر جمع جوهر بوده و آن در اصطلاح ارباب عقول عبارتست از موجودى كه وجودش در خارج در ضمن موضوع نبوده و نيازى به آن ندارد همچون : انسان ، رجل ، فرس .
قوله : و الاعراض : اعراض جمع عرض بوده و آن در اصطلاح حضرات عبارتست از موجودى كه وجودش در خارج موقوف بموضوع بوده و بدون آن تحقّق پيدا نمىكنند نظير : بياض ، سواد .
قوله : بل العرضيّات : عرضيّات جمع عرضى بوده و مقصود از آن ذات و جوهرى بوده كه عرض در آن حلول كرده باشد و اين همان مشتقّ است كه در علم ادب از آن ياد مىنمايند مانند : اسود و ابيض .
قوله : انّها موضوعة لمفاهيمها : ضمير در « انّها » و « مفاهيمها » به الفاظ
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1952
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٩٥٢