هى وضع شده درحالىكه مفاهيم مزبور مهمل و مبهم بوده و هيچ شرط و قيدى نداشته كه با آنها ملاحظه و در نظر گرفته شود حتّى آنها را مقيّد به ابهام و برهنه بودنشان از قيد و شرط ننموده و اينگونه ملاحظه نكردهاند .
خلاصه كلام
و خلاصه سخن آنكه :
آنچه اسم جنس برايش وضع شده نفس معنا و صرف مفهوم بوده بدون اينكه با آن چيزى ديگر ملاحظه شود چه آنكه ملاحظه شىء با معنا همان معناى به شرط شىء مىباشد اگرچه « شىء ملحوظ » ارسال و عموم بدلى فرض گردد چنانچه با آن عدم لحاظ شىء و قيدى ملحوظ نيست تا در نتيجه معنا از قبيل ماهيّت لا به شرط قسمى شود .
پس در نتيجه بايد بگوئيم :
مدلول و معناى مطلق نه از قبيل ماهيّت به شرط شىء بوده و نه ماهيّت لا به شرط قسمى .
و وجه ماهيّت به شرط شىء نبودنش اينست كه مفاهيم مطلقات بدون اينكه آنها را از آنچه مقتضاى اشتراط و تقييد است مجرّد نمائيم بر افراد و مصاديق صادقند درحالىكه مفهوم به شرط عموم هرگز بر فردى از افراد صادق نيست اگرچه شامل تمام افراد بطور شمول بدلى يا استيعابى مىگردد .
و امّا اينكه از قبيل ماهيّت لا به شرط قسمى نيست وجهش آنست كه :
ماهيّت لا به شرط قسمى كلّى عقلى بوده لذا موطن و موضعى غير از ذهن برايش نمىباشد ازاينرو قابل انطباق و صدق بر افراد نيست چه آنكه مناط صدق اتّحاد بحسب وجود در خارج است و چيزى كه در خارج وجود نداشته و منحصرا در ذهن مىباشد چگونه با افراد و مصاديق خارجى متّحد فرض شود .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1949
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٩٤٩