در خطاب : يا ايّها الّذين آمنوا اقيموا الصّلاة الخ .
يا خطاب : يا ايّها النّاس اتّقوا ربّكم الخ .
آنچه موضوع تكليف قرار داده شده وصف ايمان و ناس بودن مىباشد نه حاضر بودن يا معاصر با كذا و كذا و در فلان زمان و عصر زيستن مثلا بنابراين چون وصف مورد تكليف مشترك بين مشافه و معدوم است و از طرفى مقيّد به قيدى كه صرفا مشافه واجد آن بوده و معدوم فاقدش مىباشد نگرديده لاجرم نفس اين اطلاق را مىتوان دليل قرار داد كه موضوع تكليف مجرّد مؤمن يا ناس مىباشد اعمّ از آنكه در عصر نزول خطاب وجود داشته يا بعدا در خارج تحقّق يابد چه آنكه اگر غير از اين دو وصف مثلا اوصاف و قيود ديگر دخالت در ثبوت حكم مىداشتند بر متكلّم لازم بود كه به آن اشارهاى مىنمود و چو در كلامش لفظى كه دلالت بر آنها نمايد نياورده نفس عدم تقييد و صرف اطلاق كافى است كه حكم براى مطلق مؤمن مثلا ثابت است اگرچه نتوان به واسطه موانعى هر مؤمنى را مورد خطاب قرار داد .
سؤال
تمسّك باطلاق موقوف است بر اينكه مقدّمات آن تمام و حاصل باشند درحالىكه اينجا چنين نيست زيرا يكى از مقدّمات اطلاق آنست كه قرينهاى بر تقييد نباشد و حال آنكه در مورد بحث قرينه مزبور وجود دارد زيرا نفس واجد بودن مشافهين و بودن ايشان بر صفت كذائى مثل حضورشان در وقت خطاب يا اوصاف ديگر از امورى است كه مىتوان آنها را قرينه بر تقييد قرار داد و در نتيجه صحيح است اطلاق القاء شده و از آن مقيّد اراده شود و قرينه بر اين اراده آنست كه موجود واجد و داراى قيد مزبور مىباشد .
جواب
قيود و صفات بر دو گونه هستند :
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1881
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٨١