بنا بر اينكه خطابات شفاهى شامل معدومين نشده لاجرم محتاج به ادلّه اشتراك در تكليف باشيم همانطورىكه گفتيم آنچه اهمّ و بسيار مورد اعتناء است آنكه بتوان معدومين را با مشافهين در صنف متّحد قرار داد بهطورىكه اگر اين معنا را بتوان اثبات كرد احكامى كه خطابات مزبور متكفّل بيان آن هستند همانطورىكه در حقّ مشافهين ثابت است براى معدومين نيز قابل عمل و اجراء شده و در غير اين صورت نه بنفس خطابات مىتوان تمسّك كرد و حكم را براى معدومين اثبات نمود و نه به ادلّه اشتراك در تكليف همچون اجماع .
اينك مىگوئيم :
راهى كه به واسطه آن مىتوان اتّحاد در صنّف را اثبات كرد تا در نتيجه به كمك ادلّه اشتراك در تكليف احكام متلقّات به واسطه خطابات مزبور را براى معدومين نيز جارى دانست تمسّك باطلاق همين خطابات مىباشد .
توضيح
پس از بررسى و تحقيق در اوصاف و حالات معدومين و مشافهين ملاحظه مىكنيم كه اين دو طائفه در برخى از اوصاف با هم متّحد و در بعضى متفارق مىباشند مثلا مشافهين داراى وصف حضور يا زيستن در عصر كذائى و معاصر بودن با شخصيّتهاى كذا و كذا بوده كه اين اوصاف در معدومين پس از وجودشان در خارج مفقود است و همين اوصاف باعث تفرقه و امتياز ايشان از يكديگر گرديده و در قبال اين خصوصيّات و صفات اوصاف ديگرى وجود داشته كه هر دو صنف در آن مشترك بوده و باعتبار آنها مىتوان ايشان را در يك صنف قرار داد مثل اينكه هر دو وصف ايمان يا صفت « ناس بودن » را دارا مىباشند .
حال با توجّه و التفات به اين نكته مىگوئيم :
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1880
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٨٠