چه آنكه تنها حاضرين هستند كه مىتوان ايشان را مخاطب بخطاب حقيقى قرار داد فلذا اگر در موردى ملاحظه نموديم كه الفاظ مزبور در اعمّ از حاضر و غائب استعمال شدهاند به خوبى اين امر كشف مىشود كه معناى مستعمل فيه ادات خطاب حقيقى نمىباشد .
و حاصل كلام آنكه در الفاظ نداء و اشباه آن امر از دو حال خارج نيست :
يا براى خصوص خطاب حقيقى وضع شدهاند كه در اين صورت در غير حاضرين نمىتوان آنها را استعمال نمود و يا براى اعمّ از خطاب حقيقى و ايقاعى انشائى وضع گرديدهاند كه در اين فرض هم در حاضرين قابل استعمال بوده و هم در غير ايشان و استعمالش در هيچيك بنحو مجاز نبوده بلكه حقيقت مىباشد .
و به عقيده ما آنطور كه از موارد استعمال اينگونه ادات استظهار مىشود موضوع له آنها خصوص خطاب حقيقى نبوده بلكه وضع آنها در مقابل خطاب ايقاعى انشائى بوده كه اعمّ از خطاب حقيقى مىباشد زيرا در بسيارى از موارد ديده شده كه ادات نداء در انشاء تحسّر و تأسّف و حزن به كار رفته و نيز بسا در انشاء شوق استعمال گرديده كما اينكه به همين موازات كثيرا در خطاب حقيقى نيز مورد استفاده واقع مىشوند بهطورىكه نمىتوان وضع آنها را بخصوص خطاب حقيقى اختصاص داد و در نتيجه ملتزم شد كه در غير حاضرين استعمال آنها صحيح نيست .
قوله : و منه قد انقدح الخ : ضمير در « منه » به عدم صحّت خطاب با معدوم و غائب راجع است .
قوله : استعماله فيه : ضمير در « استعماله » به مثل ادوات النّداء راجع است و ضمير در « فيه » به خطاب حقيقى برمىگردد .
قوله : تخصيص ما يقع فى تلوه بالحاضرين : ضمير در « تلوه » به مثل ادات النّداء عود مىكند .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1865
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٦٥