تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1862

مساهمون:

ص١٨٦٢
واقف عين را تلقّى مىكنند بدون اينكه به عقد جديدى نيازمند باشند . پس اثر انشاء وقف در حقّ موجودين ملكيّت فعليّه بوده و نسبت بمعدومين فعلا ملكيّت انشائى مىباشد . به اين معنا كه عين موقوفه استعداد و قابليّت آن را دارد كه در آينده پس از موجود شدن معدومين بملك ايشان درآيد . سپس مرحوم مصنّف مىفرماين : آنچه تا به اينجا بيان داشته و اظهار نموديم كه تكليف به معناى بعث و زجر توجّهش به معدوم عقلا صحيح نبوده و به معناى صرف انشاء جايز و ممكنست در صورتى كه انشاء طلب مطلقا و بدون قيد باشد و امّا اگر مقيّد بوجود مكلّف و واجد بودنش نسبت به شرائط فرض شود بايد گفت چنين تكليفى ممكن بوده و از توجّهش بمعدومين هيچ استحاله‌اى پيش نمىآيد . پس از آن مىفرماين : همان‌طورىكه تكليف نمودن معدوم به تكليف فعلى مشتمل بر زجر و بعث ممكن نبوده و بدون ترديد عقلا صحيح نيست همچنين شكّى وجود ندارد در اينكه خطاب معدوم بلكه غائب بنحو خطاب حقيقى صحيح نبوده و اساسا ممكن نمىباشد زيرا ضرورى و بديهى است كه توجّه دادن كلام به طرف غير حقيقتا امكان‌پذير نيست مگر آنكه وى موجود و متحقّق بوده و در موقعيّتى واقع باشد كه بكلام توجّه و التفات پيدا نمايد و اين معنا امكان ندارد مگر آنكه مخاطب موجود و در مجلس خطاب حضور داشته باشد . تحرير و شرح قوله : و نظيره من غير الطّلب : ضمير در « نظيره » به انشاء تكليف راجع است .