يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ
الآية .
مقصودش از خطاب و تكليف بوضوء اگر اين باشد كه براى مطلق كسانى كه متّصف به وصف ايمان هستند بطور قضيّه حقيقيّه اين قانون را انشاء و جعل فرموده كه در وقت اراده نماز لازم است وضوء بگيرند به اين نحو كه خطاب مذكور صرفا از انشاء و جعل حكم حكايت نموده بدون اينكه بعث و زجرى بدنبال داشته باشد به اين معنا كه قانون كلّى براى نمازگزار اينست كه پيش از ورود به نماز بايد وضوء بگيرد بدون اينكه حكم مزبور اختصاصى بموجودين در وقت اين خطاب داشته باشد بلكه كسانى كه در زمان نزول اين آيه واجد شرائط بوده و هيچ مانعى نداشته باشند نفس همين خطاب برايشان كفايت كرده و در حقّشان فعلى است و آنان كه موجود بوده ولى واجد شرائط نبوده يا موانعى برايشان مىباشد و يا اساسا در خارج موجود نيستند فعلا اين خطاب برايشان در مرحله انشاء بوده و بعث و زجرى از ناحيه آن به ايشان متوجّه نيست ولى پس از وجدان شرائط و فقدان موانع و تحقّق در عالم خارج نفس خطاب انشائى مزبور در حقّ ايشان نيز فعلى شده و بدون اينكه بخطاب جديد و علىحدّه ديگرى نيازى باشد تكليف از انشاء به مرحله فعل مىرسد و مكلّف ملزم به اطاعت و احتراز از مخالفتش مىگردد .
قوله : ضرورة انّه بهذا المعنى : ضمير در « انّه » به تكليف راجع بوده و مقصود از « هذا المعنى » تكليف فعلى كه مشتمل بر بعث و زجر است مىباشد .
قوله : يستلزم الطّلب منه حقيقة : ضمير در « منه » به معدوم برمىگردد .
قوله : و لا يكاد يكون الطّلب كذلك : كلمه « واو » در « و لا يكاد » حاليه بوده و مقصود از « كذلك » حقيقى بودن طلب مىباشد .
قوله : نعم هو بمعنى مجرّد انشاء الطّلب : ضمير « هو » به تكليف راجع است .