موجود شد و موانع مفقود گرديد خطاب انشاء شده فعلى شده بدون اينكه نيازى به انشاء ديگر باشد .
تحرير و شرح
حاصل نظريّه مرحوم مصنّف مطابق آنچه از عبارات مذكور استفاده مىشود آنست كه :
تكليف به دو معنا ممكنست مراد باشد :
الف : آنكه منظور از آن بعث و زجر فعلى باشد يعنى مقصود از امر بعث فعلى و از نهى زجر فعلى اراده شده باشد بهطورىكه بر موافقت و مخالفت آنها ثواب و عقاب ملاحظه گردد .
ب : مقصود از تكليف صرف انشاء طلب بوده بدون آنكه همراهش بعث و زجرى ملاحظه شده باشد بهنحوىكه موافقت و مخالفت نفس اين تكليف ثواب و عقابى ندارد .
اگر مقصود از تكليف معناى اوّل باشد بديهى است كه معدوم را عقلا نمىتوان با آن مكلّف قرار داد زيرا تكليفى كه مشتمل بر بعث و زجر فعلى باشد مستلزم طلب حقيقى است كه آن صرفا از موجود ممكن بوده نه از معدوم .
و امّا اگر مراد از تكليف معناى دوّم باشد هيچ استحالهاى در آن نبوده و امكان آن هست كه حقتعالى انشاء طلب بدون زجر و بعث نموده و مطابق حكمت و مصلحتش شىء را بطور ضرب قانون از موجود و معدوم در وقت خطاب صرفا در مرحله انشاء طلب فرموده باشد بهنحوىكه پس از تحقّق شرائط و فقدان موانع نفس همين تكليف انشائى از مرحله جعل و انشاء به مرحله فعليّت رسيده بدون اينكه بانشاء جديدى نياز باشد .
مثلا حقتعالى در خطاب :
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1859
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٥٩