قوله : او تعمّ غيره : يعنى يا شامل مىشود غير حاضر را .
قوله : بل المعدومين : سرّ آوردن معدومين با كلمه « بل ترقّى » شايد اين باشد كه در غائب به ملاحظه آنكه حيات دارد و در زمره جمادات داخل نيست به لطائفالحيلى مىتوان او را مخاطب قرار داد و لو از باب تنزيل غائب به منزله حاضر ولى معدوم و غير موجود را كه هيچ مصحّحى براى مخاطب قرار دادنش در دست نداريم ابدا صحيح نيست با ادات خطاب مخاطب قرار دهيم لذا در مقام طرح بحث و اينكه آيا خطابات واقعا مختصّ به حاضرين بوده يا غير ايشان را نيز شامل مىشود جا دارد كه معدومين را با « بل ترقّى » كه دلالت بر اخفى بودن شمول خطاب نسبت به ايشان دارد بياوريم .
قوله : فاعلم انّه يمكن الخ : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : انّ التّكليف المتكفّل له الخطاب : ضمير در « له » به تكليف راجع است .
قوله : هل يصحّ تعلّقه بالمعدومين : ضمير در « تعلّقه » به تكليف راجع است .
قوله : او فى صحّة المخاطبة معهم : ضمير در « معهم » به معدومين عود مىكند .
قوله : او بنفس توجيه الكلام اليهم : ضمير در « اليهم » به معدومين و غائبين برمىگردد .
قوله : و عدم صحّتها : ضمير در « صحّتها » به مخاطبه راجع است .
قوله : و عدم عمومها لهما : ضمير در « عمومها » به الفاظ و در « لهما » به معدومين و غائبين عود مىكند .
قوله : بقرينة تلك الاداة : يعنى ادات خطاب كه كلام را از توجه بغائبين و معدومين صرف و به حاضرين سوق مىدهد .
قوله : على الوجهين الاوّلين يكون عقليّا : زيرا مرجع و مناط در صحّت تكليف يا صحّت خطاب عقل مىباشد ولى اگر نزاع به صورت سوّم طرح شود
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1857
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٥٧