محتمل العداوة نيز بعموم « اكرم » عمل نموده و وى را نيز همچون ساير همسايگان اكرام بنمايد .
امّا اگر مولى به بندهاش گفته باشد : اكرم جيرانى الّا العدوّ منهم .
در اين عبارت مولى دو حجّت القاء نموده :
1 - اكرم جيرانى كه عام باشد .
2 - لا تكرم العدوّ منهم كه مخصّص است .
و هر دو حجّت لفظى مىباشند لذا جار و همسايهاى كه عدوّ نباشد قطعا واجب الاكرام و آنكس كه يقينا عدوّ دشمن مولى باشد حتما اكرامش بايد ترك شود و امّا نسبت به همسايهاى كه عداوتش محرز نيست نه به « اكرم جيرانى » مىتوان تمسّك كرد و نه به « لا تكرم العدوّ منهم » چه آنكه نسبت هر دو حجّت به آن يكسان و در يك عرض مىباشد ازاينرو بنده در تكليفش نسبت بفرد محتمل و مشكوك موظّف است به اصول عمليّه عمل كند و همانطورىكه گفتيم به هيچكدام از عموم اكرم و لا تكرم العدوّ جايز نيست عمل نمايد .
سؤال و انتقاد
ممكنست در مقام انتقاد به مقاله مزبور گفته شود :
همانطورىكه در مخصّص لفظى گفتيد از قبل مولى دو حجّت بر عليه بنده قائم شده كه وى مكلّف است به هر دو عمل نمايد عينا در مخصّص لبّى دو حجّت وجود دارد كه عبد موظّف است به هر دو عمل نمايد :
يكى نفس عام و ديگرى علم به عدم شمول حكم عام نسبت به فرد كذائى .
و چون وجود دو حجّت در مخصّص لفظى موجب اجمال عام و خاصّ نسبت بفرد محتمل و مصداق مشتبه بود و اين امر عينا در مخصّص لبّى با بيانى كه تقرير شد تحقّق دارد لاجرم در مورد مخصّص لبّى نيز در فرد
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1812
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨١٢