دشمنى او مقطوع و محرز باشد و امّا نسبت به مشكوك العداوة حجّيّت عام همچنان باقيست چنانچه صدق اين گفتار را مىتوان از مثال ذيل استظهار و استفاده نمود :
اگر مولا به بندهاش گفت : اكرم جيرانى .
و بنده مىداند كه دشمنان مولا مشمول اين حكم نبوده و اكرامشان واجب بلكه جايز نيست .
حال نسبت به يكى از همسايگان كه بنده احتمال عداوتش با مولا را مىدهد اگر عبد اكرام ننمود مىبينيم در مقام مؤاخذه مولى صحيح است به بنده بگويد چرا وى را اكرام نكردى حتّى بخاطر ترك اكرام وى اگر بنده را مورد عقوبت و شكنجه نيز قرار دهد عملش پسنديده بوده و هيچ ملامتى بر او متوجّه نيست .
و در قبال آن ملاحظه مىكنيم كه صحيح نيست بنده براى ترك اكرام اينطور عذر بياورد كه چون احتمال عداوت او با مولا را مىدادم ازاينرو اكرامش را ترك كردم و اين عذر اساسا از وى مقبول و پذيرفته نيست و كسانى كه با طريقه معروفه و سيره مستمرّهاى كه بين عقلاء جارى است و ملاك و مناط حجّيّت اصالة الظّهور محسوب مىشود به اين معنا به خوبى واقف و آگاه بوده و مقاله مزبور را تصديق دارند .
و خلاصه كلام آنكه در مورد بحث نسبت به فرد مشتبه از مخصّص بناء عقلاء دليل بر حجّيّت عام مىباشد بخلاف آنجائىكه مخصوص لفظى باشد .
تحرير و شرح
آنچه تا به اينجا در اطراف مخصّص بيان داشتيم حكم مخصّص لفظى بود و امّا سخن در اطراف مخصّص لبّى .
قبل از بيان حكم مخصّص لبّى لازم است تذكّرا بگوئيم :
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1809
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٠٩