تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1808

مساهمون:

ص١٨٠٨
مخصّص لبّى باشد ، پس اگر اتّكال متكلّم و اعتمادش برآن در مقام بيان صحيح باشد حكم آن همچون مخصّص متّصل بوده يعنى با وجودش براى عام ظهورى منعقد نشده مگر در خصوص . و اگر اين‌طور نباشد پس ظاهر آنست كه عام در مصداق مشتبه خارجى بر حجّيّت خود باقى بوده مانند صورتى كه ظاهر در آن باشد و سرّ اين گفتار آنست كه : كلامى كه از آقا و سيّد بعنوان حجّت القاء شده صرفا مشتمل بر عامّى است كه به واسطه ظهورش كاشف از آنست كه آقا عموم را اراده نموده ازاين‌رو بر ديگران تا مادامىكه قطع بخلاف آن پيدا نكرده‌اند لازم است كه از عموم تبعيّت نمايند . مثال مثلا وقتى آقا و مولا بگويد : اكرم جيرانى . و ما يقين داشته باشيم كه وى اكرام به همسايگانى كه دشمنش هستند را اراده نكرده البتّه نسبت به آن دسته از همسايه‌هائى كه عداوتشان معلوم است مىدانيم از عموم كلام خارجند ولى نسبت به آنانى كه مشكوك الحال مىباشند اصالة العموم بر حجّيّتش باقى است زيرا غير از مخصّص مزبور يعنى علم به عدم اراده عدوّ حجّت و مخصّص ديگرى وجود ندارد كه بر خلاف عام باشد . بخلاف مخصّص لفظى چه آنكه مقتضاى لزوم تقديم آن بر عام اينست كه عامّ القاء شده گويا از اصل شامل خاصّ نبوده و افرادش غير از افراد خاصّ مىباشند چنانچه اين معنا حقيقتا در موردى كه خاصّ متّصل بوده متحقّق است . و امّا اينكه در مورد مخصّص لبّى قطع داريم به عدم اراده عدوّ موجب آن نيست كه حجّيّت عام منقطع شود مگر در خصوص فردى كه عداوت و