است با اين تفاوت كه دلالت نكره عقلى بوده ولى دلالت لفظ « كلّ » بحسب وضع و لفظ مىباشد .
و همانطورىكه دلالت نكره مزبور بر عموم از حيث سعه و ضيق تابع معنائى است كه از نكره اراده مىشود عينا در كلّ بحسب معنائى است كه از مدخول آن قصد مىگردد ازاينرو همانطورىكه تقييد طبيعت و تضييق دائره مطلق منافات با دلالت بر عموم ندارد مقيّد ساختن مدخول « كلّ » بقيود هيچگونه تنافى با دلالت اين لفظ بر عموم ندارد منتهى پس از تقييد دائره عموم ضيق و محدود مىشود همانطورىكه تقييد طبيعت در نكره موجب تضييق مىباشد .
قوله : و دلالتها عليه لا ينبغى ان ينكر : ضمير در « دلالتها » به نكره و در « عليه » به عموم راجع است .
قوله : لضرورة انّه لا يكاد يكون طبيعة معدومة : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : الّا اذا لم يكن فرد منها : ضمير در « منها » به طبيعت راجع است .
قوله : و الّا كانت موجودة : ضمير در « كانت » به طبيعت عود مىكند .
قوله : لكن لا يخفى انّها تفيده : ضمير در « انّها » و ضمير فاعلى در « تفيده » به نكره و ضمير مفعولى در « تفيده » به انعدام جميع افراد راجع است .
قوله : اذا اخذت مرسلة : ضمير در « اخذت » به نكره راجع است .
قوله : و الّا فسلبها لا يقتضى الخ : كلمه « و الّا » يعنى اگر مقصود از نكره طبيعت مرسله نبوده بلكه مقيّده باشد و ضمير مؤنّث در « سلبها » به طبيعت مقيّده راجع است .
قوله : لما اريد منها يقينا : ضمير در « منها » به طبيعت مبهمه راجع است .
قوله : ما يصلح انطباقها عليه : ضمير در « انطباقها » به طبيعت مرسله راجع مىباشد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1759
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٧٥٩