تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1762

مساهمون:

ص١٧٦٢
ولى از نظر ما دلالت لفظ محلّى بالف و لام بر عموم از حيث وضع محل منع بوده و اين معنا را قبول نداريم بلكه كلمه مزبور در موردى كه مقدّمات حكمت يا قرينه ديگرى مقتضى عموم باشند دلالت برآن دارد و دليل ما بر اين ادّعاء آنست كه از حيث وضع نه « الف و لام » و نه مدخول آن اقتضاى عموم دارند و همان‌طورىكه مسلّم است براى مجموع الف و لام و مدخولش وضع جديد و علىحدّه‌اى هم وجود ندارد . و ان‌شاءالله در مبحث مطلق و مقيد شطرى در اطراف آنچه با اين مقام مناسبت دارد سخن خواهيم راند . تحرير و شرح قوله : و هذا هو الحال فى المحلّى باللّام : مشار اليه « هذا » كون العموم بحسب ما يراد من المدخول مىباشد . قوله : بناء على افادته للعموم : ضمير در « افادته » به المحلّى باللّام راجع است و مقصود از « افادته للعموم » افاده بحسب وضع واضع است نه به كمك قرينه . قوله : و لذا لا ينافيه تقييد المدخول بالوصف : ضمير منصوبى در « لا ينافيه » به عموم راجع است . قوله : و اطلاق التّخصيص على تقييده الخ : ضمير مجرورى در « تقييده » به محلّى بالف و لام راجع است . مؤلّف گويد : اين عبارت اشاره است به جواب از سؤال مقدّر و تقرير آن چنين است : سؤال از تقييد عموم گاهى به تخصيص نام برده شده و اين امر قطعا با عام