هركجا كه اين معناى ذهنى با فردى كه از تعريف استفاده مىشود قابل صدق و انطباق نباشد اشكال عدم انعكاس را پيش كشيده و در هر موردى كه تعريف شامل غير فرد حقيقت ذهنى بشود محذور عدم اطّراد را مطرح مىنمايند و اين خود اقوى شاهد است بر اينكه معناى ذهنى اعرف و اجلى از معرّف بوده كه آن را ميزان و ملاك صحّت و فساد تعريف قرار مىدهند .
پس در نتيجه مىتوان گفت :
بحسب ظاهر اين تعاريف ، عهدهدار بيان مفهومى هستند كه بتوان به واسطهاش افراد و مصاديق قطعى عام را در تحت آن قرار داد و به وسيله آن بافراد مزبور اشاره نموده و احكام آنها را اثبات كرد .
قوله : قد وقع من الاعلام فيها : ضمير در « فيها » به تعاريف عود مىكند .
قوله : بعدم الاطّراد : يعنى مانع اغيار نبودن .
قوله : و الانعكاس اخرى : كلمه « انعكاس » معطوف است به « الاطّراد » و تقدير عدم الانعكاس يعنى جامع نبودن افراد مىباشد .
قوله : فانّها تعاريف لفظيّة : ضمير در « فانّها » به تعاريف راجع است .
قوله : جواب السّؤال عنه بالماء الشّارحة : ضمير در « عنه » به عام برمىگردد و « ماء شارحه » مائى است كه به واسطهاش از توضيح و شرح لفظ سؤال مىشود .
قوله : بالماء الحقيقيّة : عبارتست از مائى كه به واسطهاش سؤال از حقيقت و ماهيّت شيئى مىشود .
قوله : و كان المعنى المركوز منه : يعنى معناى واقع از عام ، بنابراين ضمير در « منه » به عام برمىگردد .
قوله : مفهوما و مصداقا : يعنى معرّف در اين تعاريف چه بحمل اوّلى بر عام حمل شده و چه بحمل شايع معناى مركوز در ذهن بمراتب از اين معرّفات اوضح و اجلى مىباشد .
قوله : و لذا يجعل صدق ذاك المعنى : كلمه « لذا » يعنى و بخاطر همينكه
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1742
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٧٤٢