تعريف حقيقى : عبارتست از اينكه موضوع و امرى را طورى توضيح و تشريح كنند كه سامع به حقيقت آن امر مطّلع گردد و به عبارت ديگر :
تعريفكننده در مقام رفع ابهام و اجمال از ماهيّت شىء باشد لذا در تعريف جنس و فصل آورده تا به واسطه جنس تمام مصاديق و افراد حقيقى امر مطلوب را داخل نموده و به واسطه فصل آنچه اجنبى و غير محسوب مىشود خارج كند .
البتّه سخن از اطّراد و انعكاس يا عدم هريك از اين دو در ذيل اينگونه تعريفات بجا بوده و اساسا بايد مورد بحث و گفتگو قرار گيرد .
با توجّه به اين مقدّمه كوتاه مىگوئيم :
تعاريف و بياناتى كه براى عام شده كلّا از قبيل قسم اوّل بوده كه مطلوب در آن صرفا شرح دادن لفظ عام مىباشد بدون اينكه نظرى به دانستن حقيقت و ماهيّت عام باشد ازاينرو نبايد در تعقيب آنها سخن از اطّراد و انعكاس و عدم اين دو به ميان آيد و شطرى از بحث را به اين گونه مطالب كه از حوصله مقام خارج است اختصاص داد فلذا مرحوم مصنّف مىفرماين :
ما چون اين قبيل ابحاث را زائد و بلاطائل مىدانيم در اينجا نياورده و تركش را اولى و سزاوارتر مىدانيم .
نكته سوّم [ اينكه تعاريف مذكور از قبيل شرح اللفظ مىباشند ]
دليل بر اينكه تعريفات مذكور از قبيل شرح الاسم بوده نه تعاريف حقيقيه آنست كه :
معرّف در تعريفات حقيقى از حيث ماهيّت لازم است اجلى و اعرف باشد همانطورىكه در شرح الاسم لفظ معرّف مىبايد از معرّف مأنوستر و آشناتر باشد درحالىكه ما مىبينيم حضرات براى تضعيف تعاريفى كه در اين باب شده و در خرده گرفتن بر آنها كه فلان تعريف جامع نبوده يا مانع از اغيار نيست مناط اشكال را معنا و حقيقت مركوز در ذهن قرار داده و