هيچ دلالتى بر سلب آن از غيرشان ندارد يعنى وقتى مىگوئيم : زيد قائم است معناى آن اين نيست كه غير زيد قائم نيست .
البتّه شخص و خصوص قيام منسوب به زيد از غير او منتفى است ولى نه از باب اينكه عبارت زيد قائم است مفهوم داشته و مفهوم آن معناى مزبور باشد بلكه وقتى موضوع يعنى زيد منتفى بود شخص حكم منسوب به آن نيز منتفى و معدوم مىباشد و مكرّر گفته شده كه انتفاء شخص حكم را مفهوم نمىتوان خواند .
و مراد از « عدد » در اينجا اصطلاح رياضى كه به ما فوق واحد آن را اطلاق مىكنند نيست بلكه اعمّ است از واحد و بالاتر از آن بنابراين جمله جاءنى واحد هرگز دلالت بر عدم مجىء ديگرى نداشته بلكه با آمدن دو نفر نيز اين عبارت صادق است همانطورىكه وقتى گفتند : جاءنى اثنان معنايش نفى مجىء از سه نفر يا بيشتر نمىباشد .
و سرّ اين گفتار آنست كه متكلّم وقتى در كلامش موضوع را مقيّد به فلان عدد نمود به اين معنا كه موضوع حكم را عدد كذائى قرار داده مثلا اظهار نمود : رأيت ثلاثا منطوق اين كلام رؤيت سه نفر است لذا در صورت انتفاء سه نفر اگرچه نفس رؤيت و شخص آنكه به اين موضوع نسبت داده شده منتفى است ولى اين انتفاء رؤيت جهتش آنست كه موضوع يعنى « ثلاثا » تغيير كرده و بجاى آن موضوع ديگرى قرار گرفته است و قطعا باختلاف شخص موضوعات احكام شخصيّه و جزئيّه نيز تغيير مىكند ولى در عين حال نمىتوان گفت سنخ حكم رؤيت از غير « ثلاثا » منتفى است تا بدين ترتيب مفهوم ثابت شود .
ناگفته نماند كه ذكر عدد وقتى به منظور تحديد غرض باشد شخص حكم هم نسبت بجانب اقلّ از آن و هم نسبت به طرف اكثر منتفى است مثلا وقتى مولائى به بندهاش گفت : اكرم ثلاثا .
همانطورىكه بنده نمىتواند كمتر از سه نفر را اكرام نمايد حقّ تجاوز
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1734
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٧٣٤