نكته دوّم
برخى از اصوليّون در قبال طائفه اوّل در دلالت جمله مزبور اشكال نموده و چنين فرمودهاند :
در جمله « لا إله الّا اللّه » كلمه « لا » براى نفى جنس بوده و « إله » اسم آن بوده و خبرش در تقدير است كه مستثنى منه مىباشد و لفظ « الّا » از ادات استثناء و « اللّه » مستثنا است .
حال خبر كه در واقع همان مستثنى منه مىباشد يكى از دو لفظ « ممكن » يا « موجود » ممكنست باشد و هركدام را كه تقدير نمائيم جمله مزبور افاده توحيد نمىكند .
امّا تقدير كلمه « ممكن » :
زيرا در اين فرض معناى جمله اينست : هيچ معبودى امكان ندارد مگر حقتعالى كه امكان وجود برايش مىباشد .
پرواضح است كه اين معنا در مقام اظهار توحيد كافى نيست زيرا مضمون كلام دلالت بر امكان وجود حقتعالى است نه نفس وجود و وحدانيّتش .
و امّا تقدير كلمه « موجود » .
در اين فرض معناى جمله چنين مىباشد : هيچ معبودى موجود نيست مگر حقتعالى .
در اين معنا تنها از وجود بارى تعالى در خارج خبر داده شده بدون اينكه امكان وجود معبود ديگرى را نفى نموده باشيم و پرواضح است بدون اين امر هرگز جمله مزبور دلالت بر توحيد نمىنمايد .
مرحوم مصنّف در مقام تضعيف اين استدلال مىفرماين :
مقصود از « إله » مطلق معبود نيست تا بتوان استدلال مذكور را تصحيح نمود بلكه مراد از آن خصوص موجودى است كه وجودش واجب و عين ذاتش مىباشد بنابراين معناى عبارت چنين مىباشد :
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1718
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٧١٨