متن :
و من هنا انقدح انّه فى الحقيقة انّما انكر الواجب المشروط بالمعنى الّذىّ يكون هو ظاهر المشهور و القواعد العربيّة لا الواجب المعلّق بالتّفسير المذكور و حيث قد عرفت بما لا مزيد عليه امكان رجوع الشّرط الى الهيئة كما هو ظاهر المشهور و ظاهر القواعد فلا يكون مجال لانكاره عليه .
ترجمه :
انقداح و ظهور
سپس مرحوم مصنّف ميفرمايد :
و از اين جا ظاهر و آشكار شد كه در حقيقت مرحوم شيخ واجب مشروط را به آن معنائى كه ظاهرا مشهور به آن قائلند و بر طبق ظواهر قواعد عربيّت است انكار دارند نه واجب معلّق بتفسيرى كه ذكر گرديد .
و چون دانسته شد و مكرّرا اين نكته را تذكّر داديم كه شرط را ممكنست به هيئت راجع بدانيم همانطوريكه مشهور به آن قائل بوده و ظاهر قواعد عربيّت نيز مقتضى آن ميباشند لاجرم جائى براى انكار شيخ عليه الرّحمه بر صاحب فصول باقى نميماند .
تحرير و شرح
حاصل فرموده مرحوم مصنّف اينستكه :
شيخ اعلى اللّه مقامه الشّريف در واقع واجب معلّق را انكار ندارند بلكه آن را با تفسيرى كه ذكر گرديد تصديق ميفرمايند لذا حقيقتا انكار ايشان متوجّه واجب مشروط با آن معنائى كه ظاهرا مشهور به آن قائل بوده و ظواهر قواعد ادبى مقتضى آنست مىباشد .
و بعبارت ديگر :
مرحوم شيخ واجب مشروط را انكار داشته و قبول ندارند كه شرط قيد براى هيئت باشد و از طرفى واجب معلّق بتفسير مرحوم صاحب فصول همان واجب مشروط بعقيده شيخ عليه الرّحمه مىباشد و معنائى مغاير و مقابل با آن را