بلى اشكاليكه ميتوان به صاحب فصول نمود اينستكه :
تقسيم واجب به واجب منجّز و واجب معلّق تقسيمى عليحدّه و در مقابل تقسيم آن به مطلق و مشروط نميباشد بلكه هردو از اقسام واجب مطلق ميباشند بنابراين بايد گفت :
واجب بر دو قسم است :
واجب مطلق و واجب مشروط .
واجب مطلق آنست كه وجوبش مقيّد و مشروط به حصول مقدّمه نباشد .
و واجب مشروط آنست كه وجوب آن موقوف به حصول مقدّمه باشد .
و واجب مطلق خود بر دو قسم است :
واجب منجّز و واجب معلّق .
واجب منجّز آنست كه علاوه بر اينكه وجوبش موقوف بر حصول مقدّمه نيست حصول و تحقّقش نيز مشروط و مقيّد به امر غير مقدور نيز نميباشد همچون معرفت بمعارف خمس .
واجب معلّق آنست كه اگرچه وجوبش موقوف بر حصول مقدّمه نيست ولى حصول آن مقيّد و مشروط بامر غير مقدور مىباشد نظير حجّ پس از حصول استطاعت .
پس جامع و قدر مشترك بين واجب و منجّز و معلّق اينستكه هردو وجوبشان مطلق است يعنى موقوف و مشروط به حصول مقدّمه نميباشد و بعبارت ديگر :
وجوب در هردو فعلى است منتهى در منجّز علاوه بر وجوب ، واجب نيز فعلى بوده ولى در معلّق تنها وجوبش فعلى بوده امّا واجب استقبالى مىباشد .
بنابراين تقسيم مزبور را از اينجهت ميتوان تضعيف كرد نه از طريقى كه مرحوم شيخ تخطئه فرموده و اساسش در واقع انكار واجب مشروط مىباشد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 813
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨١٣