از جمله
روايتى است كه مرحوم كلينى و صدوق در كتاب كافى و فقيه از زراره ، از مولانا الباقر عليه السّلام نقل كردهاند كه وى از حضرتش راجع به مملوكى كه بدون آقايش ازدواج نموده بود سؤال كردند ؟
حضرت در جواب فرمودند :
امر اين ازدواج با آقاى مملوك مىباشد ، اگر خواست آن را اجازه داده و در صورتى كه بخواهد بين او و همسرش جدائى بياندازد .
زراره ميگويد : عرض كردم :
خداوند متعالى سلامت بدارد شما را حكم بن عيينه و ابراهيم نخعى و اصحاب ايندو ميگويند :
اصل نكاح فاسد بوده و اجازه آقاى مملوك فائدهاى ندارد .
حضرت فرمودند :
مملوك عصيان و نافرمانى حقتعالى را نكرده بلكه سرپيچى از آقا و مولايش نموده لذا وقتى او عقد را اجازه نمود پس عقد براى مملوك جائز و مباح است .
تقريب استدلال
تقريب استدلال بحديث شريف بر تلازم بين حرمت و فساد اينستكه :
ظاهر حديث دلالت دارد بر اينكه اگر نكاح مزبور حرام و مملوك در اقدام به آن عصيان حقتعالى را كرده بود هر آينه فاسد و باطل واقع شده بود منتهى چون حرامى صورت نگرفت لاجرم نكاح فاسد نميباشد .
و مخفى نمايد كه مقصود از معصيت منفيّه در فرمايش امام عليه السّلام اينستكه :
نكاح مملوك از امورى نيست كه حقتعالى آن را امضاء نفرموده و
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1570
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٥٧٠