تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1563

مساهمون:

ص١٥٦٣
در فرض اوّل البتّه اشكالى نيست در اينكه عبادت با حفظ عباديّتش ممكنست متعلّق نهى قرار گيرد ولى همانطوريكه در ابحاث گذشته تحقيق شد مرحوم مصنّف به آن قائل نبوده و اين مبنا را مردود دانستند . و امّا بنابر رأى امتناعىها همچون مرحوم مصنّف يا جانب امر را بايد ترجيح داد و يا طرف نهى را اگر جانب امر را ترجيح داديم معنايش اينست كه عبادت صرفا متعلّق امر بوده و نهى اساسا به آن توجّه پيدا نكرده پس حرمت ذاتى بدون دليل مىباشد . و اگر جانب نهى را ترجيح بدهيم معنايش اينست كه متعلّق نهى بدون امر است و اين معنا در قوّه نفى عباديّت منهىّ عنه مىباشد چون فرض كرديم قوام عبادت بوجود امر و تعلّق آن به فعل مىباشد و وقتى امر بحسب فرض به فعل متوجّه نبود پس معلوم مىشود كه عبادت نيست . ا پس در نتيجه بايد بگوئيم : اگر مناط عبادت بودن وجود امر باشد حقّ با مستشكل است كه عبادت مستحيل است حرام ذاتى باشد ولى اگر ملاك عبادت بودن محبوبيّت و مطلوبيّت ذاتى آن باشد نه وجود امر ميگوئيم : پس حرمت تشريعى نبايد دلالت بر فساد منهىّ عنه نمايد چه آنكه مرحوم مصنّف براى اثبا مدّعاى خود در جواب دوّمش فرمود : اگر نهى بر حرمت ذاتى دلالت نكند بر حرمت تشريعيّه دلالت داشته و اقلّ مراتب اين حرمت عدم وجود امر بوده كه همين فقدان امر كافى در فساد منهىّ عنه مىباشد . در جواب ميگوئيم : وقتى محبوبيّت ذاتى در عباديّت شيئى كافى بود بدون احتياج به وجود امر پس صحيح نيست فقدان امر را دليل بر فساد آن دانسته و بطلان عبادت را معلول عدم وجود امر قرار دهيم . قوله : مع انّه لو لم يكن النّهى فيها دالّا على الحرمة : ضمير در « انّه » به معناى