حرام فرض شد براى اينمعنا شايستگى و قابليّت ندارد و اساسا از كسى كه به حرمت فعل التفات دارد قصد قربت متمشّى نميشود .
تحرير و شرح
حاصل فرموده مرحوم مصنّف در اينمقام آنست كه :
نهى در عبادت با حفظ عبادت بودن موجب فساد آنها است و دليل آن اينستكه :
نهى بدون ترديد دلالت بر حرمت منهىّ عنه دارد و حرمت با وصف عبادت سازش ندارد زيرا مقصود از عمل عبادى ، عملى است كه صحيح باشد و چنانچه قبلا گفتيم صحّت در عبادات يا به معناى موافقت با امر و شريعت بوده چنانچه متكلّمين فرموده و يا معنايش طبق فرمايش فقهاء عظام مسقط قضاء و اعاده است و بدون شكّ هريك از دو معنا بر عملى مترتّب ميشوند كه واجد دو خصيصه باشد :
الف : مكلّف آن را به قصد قربت اتيان نمايد .
ب : نفس عمل قابليّت براى تقرّب داشته باشد .
و پرواضح است وقتى فرض كرديم عمل حرام و منهىّ عنه بوده امكان ندارد ايندو امتياز و خصوصيّت در آن يافت گردد و چگونه ميتوان گفت شخص ملتفت بحرمت و مبغوض بودن عمل براى حقتعالى قصد قربتت بوده و فعل را به داعى تقرّب به حقتعالى بجاى مىآورد در حالى كه جمع بين ايندو امر از مستحيلات و امور غير ممكنه به حساب مىآيد .
قوله : و لو كانت جزء عبادة : ضمير در « كانت » به عبادت راجع است .
قوله : مقتض لفسادها : يعنى فساد عبادت .
قوله : لدلالته على حرمتها : ضمير در « لدلالته » به نهى راجع بوده و در « حرمتها » به عبادت برميگردد .
قوله : فانّه مترتّب على اتيانها : ضمير در « فانّه » به كلّ واحد من الموافقة
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1553
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٥٥٣