« جهر » عبارتست از شدّت در صوت و تأكّد در وجود آن و وجود متأكّد وقتى به مراتب متكثّره و متعدّده منحلّ شد بطورى كه هركدام حصّهاى براى كلّى طبيعى باشند ممكنست بگوئيم :
در چنين وجودى امر و نهى قابل اجتماع هستند زيرا موضوع امر غير از متعلّق نهى مىباشد مثلا در مثال مورد بحث ميگوئيم :
قرائت جهريّه ممكنست ذاتا مأموربه بوده و بملاحظه وصفش مورد نهى باشد چه آنكه مورد بحث مانند آنجائى است كه مالك اجازه دهد از طعامش يك مثقال استعمال شود و شخصى در استعمال واحد دو مثقال آن را مصرف كرد كه در اينمثال نيز استعمال يك مثقال مباح و مصرف مثقال ديگر حرام است .
بنابراين اگر زن در نمازش قرائت را با صوت جهرى بخواند بطورى كه مرد اجنبى صدايش را شنيده و از آن ملتّذ شود قرائتش صحيح بوده و در عين حال مرتكب معصيت و امر حرامى شده چنانچه مذهب و عقيده جماعتى همچون وحيد بهبهانى و صاحب حدائق چنين مىباشد .
قوله : و هذا بخلاف ما اذا كان مفارقا : ضمير در « كان » به وصف راجع است .
قوله : فانّ النّهى عنه : ضمير در « عنه » به وصف راجع است .
قوله : الّا فيما اذا اتّحد معه وجودا : ضمير در « اتّحد » به وصف و در « معه » به موصوف راجع است .
قوله : فلا يسرى اليه : ضمير در « يسرى » به نهى و در « اليه » به موصوف عود مىكند .
متن :
هذا حال النّهى المتعلّق بالجزء او الشّرط او الوصف .
و امّا النّهى عن العبادة لاجل احد هذه الامور فحاله حال النّهى عن احدها ان كان من قبيل الوصف به حال المتعلّق .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1547
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٥٤٧