و بعبارت ديگر :
حرمت مشكوك بفرضى كه ثابت باشد بيان بر آن قائم است و آن عبارتست از نفس علم بمفسده غصب و اين معنا مانع از اجراء اصالت البراءة از آن ميگردد و در نتيجه وقتى نتوانستيم نسبت بحرمت فعليّه به برائت متمسّك شويم اصالة الاشتغال مقتضايش اينستكه نماز خوانده شده در ملك غصبى مجزى نبوده و در صورت بقاء وقت اعاده و پس از انقضاء آن قضايش لازم باشد چه آنكه اشتغال يقينى به تكليف خواهان فراغ قطعى است .
قوله : بانّ المفسدة الواقعيّة الغالبة : مقصود از مفسده ، مفسدهاى است كه در غصب بوده و بحسب فرض در نماز در دار غصبى وجود دارد و منظور از « غالبه » غالب بر مقتضى صحّت براى نماز مىباشد .
قوله : مؤثّرة فى المبغوضيّة : يعنى مفسده واقعى فعلى بوده فلذا در مبغوضيّت مؤثّر باشد و در نتيجه مانع از حصول قصد قربت در نماز بشود .
قوله : فاصالة البراءة غير جارية : زيرا موضوع اين اصل عدم البيان است و آن محرز و مشخّص نميباشد زيرا طبق وجه مذكور يعنى « دفع مفسده اولى است از جلب مصلحت » علم بمفسده در غصب خود بيان است براى حرمت آن و با اينوصف چگونه ميتوان به برائت تمسّك جست و بعبارت روشنتر :
طبق اين تقرير علم به وجود مفسده در غصب بيان براى حرمت غصب مىباشد و با احتمال غالب بودن اين مفسده و حزازت كامنه در غصب بيان بر حرمت غصب احتمالش داده شده و بدين ترتيب موضوع برائت كه عدم البيان است محرز و معلوم نگشته و پرواضح است با عدم احراز موضوع اجراء اصل غير ممكنست .
قوله : لو كان عبادة : ضمير در « كان » به واجب راجع است ، مانند مورد بحث كه واجب نماز بوده و آن عبادت است .
قوله : فتأمّل : اشاره است باينكه مبغوضيّت در غصب و مفسده واقعيّه زمانى مؤثّر واقع شده و مانع از صحّت نماز مىشود كه در مقابلش احتمال
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1487
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٤٨٧