دخول و چه در حال ايجاد ) چون مصداق تخلّص از حرام يا سبب براى آن بوده و تخلّص از حرام قطعا امر راجع و مطلوبى است لاجرم خروج نيز كه فرد يا مقدّمه سببى براى آنست حتما مطلوب و محبوب بوده و ممكن نيست به غير آن متّصف گردد .
و بدين ترتيب بايد گفت :
پس از آنكه شخص ولو بسوء اختيار مبتلاء به اضطرار و ارتكاب خروج از ملك غصبى گرديد اينفعل در حقّش محبوب بلكه واجب بوده بدون اينكه بر نفس آن عقاب و عذابى مترتّب گردد و عذابى كه وى به آن گرفتار خواهد شد صرف براى دخول ابتدائى يا باقى ماندن در ملك مزبور مىباشد .
قوله : و انّه يتمكّن من ترك الجميع حتّى الخروج : كلمه « انّه » بفتح همزه تا عطف باشد به « كون جميع انحاء الخ » يعنى و ظهر المنع عن انّه يتمكّن الخ .
ضمير منصوبى در « انّه » به مكلّف راجع مىباشد .
قوله : و ذلك : يعنى و علّت اينكه خروج در حقّش قبل از دخول حرام نيست .
قوله : لانّه لو لم يدخل لما كان متمكّنا : ضمير در « لانّه » و « لم يدخل » به مكلّف راجع است .
قوله : من الخروج و تركه : يعنى و ترك خروج .
امّا از خروج متمكّن نيست زيرا موضوعش كه دخول باشد تحقّق نيافته و امّا بر ترك آن قادر نيست جهتش آنست كه قدرت به دو طرف فعل و ترك بيكسان تعلّق ميگيرد لذا وقتى بر خروج قدرت نبود پس بر تركش نيز قدرتى وجود ندارد .
قوله : و ترك الخروج الخ : كلمه « ترك » مبتداء و « ليس » خبر آن مىباشد .
قوله : لعدم وقوعه : ضمير در « وقوعه » به « من موصوله » راجع است .
قوله : الّتى يعالجها به : ضمير مؤنّث در « يعالجها » به مهلكه و ضمير
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1404
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٤٠٤