سؤال
ميتوان گفت كه وى بر خروج و ترك آن هردو قدرت دارد زيرا وقتى دخول و ورود به خانه را ترك نمود خروج نيز ترك شده چنانچه اگر به خانه داخل شود خروج را نيز ميتواند ايجاد نمايد پس هم ايجاد خروج در قدرت او بوده و هم ترك آن و پس از ثبوت قدرت ميتوان وى را پيش از دخول به اين ملاحظه مكلّف به خروج دانست يعنى آن را در حقّش حرام تلقّى نمود .
جواب
اگرچه در صورت داخل نشدن و ترك آن صدق مىكند كه خروج نيز ترك شده ولى واقع امر اينستكه وى صرفا دخول را ترك كرده و وقتى دخول ترك شد نوبت به ايجاد يا ترك خروج نميرسد چون موضوع آن منتفى مىباشد و بديهى است كه وقتى موضوع شيئى محقّق نبود تكلّم در حكم آن بيهوده سخن گفتن است و مورد بحث ما نظير آنجائى است كه شخص بدون اينكه در معرض هلاكت واقع شود و نيازى به خوردن شراب پيدا كند آن را ترك مىكند ، مسلّم و قطعى است در حقّ تارك شرب خمر در اينفرض فقط بايد گفته شود :
وى در مهلكه واقع نشد نه اينكه بگوئيم :
شرب خمر در مهلكه را ترك نمود .
چه آنكه مهلكهاى تحقّق نيافته تا در حقّش بتوان اين عبارت را بيان كرد .
بلى از باب قضيّه سالبه بانتفاء موضوع امكانپذير مىباشد چنانچه در محلّ صحبت و مورد كلام نيز ترك خروج قبل از دخول از همين باب صادق مىباشد .
پس در نتيجه بايد بگوئيم :
خروج از ملك غصبى در هرحال و زمانى كه فرض شود ( چه قبل از
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1403
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٤٠٣