الخياطة و عاصيا للنّهى عن الكون فى ذلك المكان .
ترجمه :
استدلال ديگر قائلين بجواز اجتماع امر و نهى
مرحوم مصنّف ميفرمايند :
و از جمله ادلّه ايشان اينستكه گفتهاند :
كسى كه مأموربه را در ضمن فرد حرام بياورد اهل عرف وى را مطيع و از جهتى ديگر عاصى مىشمرند مثلا وقتى مولائى بندهاش را فرمان داد كه جامهاى را بدوزد و از طرفى ديگر وى را از نشستن در مكان خاصّى نهى فرمود چنانچه اينمثال را حاجبى و عضدى ذكر كردهاند .
در اينجا اگر بنده لباس را در همان مكان بدوزد نسبت به امر خياطت و دوختن لباس مطيع بوده و بملاحظه نهى از مكان مزبور و مخالفت آن عاصى شمرده مىشود .
تحرير و شرح
حاصل اين استدلال آنست كه :
جواز اجتماع امر و نهى امرى است كه اهل عرف آن را تصديق دارند و از نظر ايشان هيچ استحاله و محذورى بدنبال ندارد فلذا در مثال مزبور هم نسبت به عبد امر را متوجّه دانسته و هم نهى را و شاهد بر اين مدّعا اينستكه وى را از جهتى ممتثل و مطيع خوانده و از حيثى عاصى و طاغى ميدانند از اينرو مولى را مكلّف ميكنند كه راجع به اطاعتى كه از امر نموده آثار اطاعت و امتثال را بار كرده و نسبت به نافرمانى از نهى وى را عاصى تلقّى كرده و اثر عصيان را مترتّب نمايد .
و وقتى مسئله اجتماع امر و نهى از نظر اهل عرف در چنين موقعيتى