اصالة الماهيّة .
ترجمه :
مقدّمه چهارم
موجودى كه داراى يك وجود است يك ماهيّت بيشتر نداشته و حقيقتش تك فردى فقط بوده كه وقتى از ماهيّت و هويّتش بوسيله كلمه « ما هو » سؤال مىشود در جواب همان حقيقت واحده و هويّت فارده را مىآورند .
بنابراين دو مفهومى كه بر آن حقيقت صادق هستند هرگز هركدام از آنها ماهيّت و حقيقت مستقلّى نبوده كه مانند كلّى طبيعى و فردش عينشان در خارج موجود باشد .
بنابراين موجود واحد از نظر ماهيّت و ذات نيز واحد است از اينرو بايد بگوئيم :
مجمع العنوانين اگرچه متعلّق امر و نهى هردو بر آن صادق هستند ولى در عين حال همانطوريكه وجودش واحد است ماهيّت و ذاتش نيز يكى مىباشد و در اين گفتار فرقى نيست بين اينكه باصالت وجود قائل شده يا ماهيّت را اصيل و وجود را انتزاعى بدانيم .
تحرير و شرح
حاصل فرموده مرحوم مصنّف در اين مقدّمه آنست كه :
موجودى كه يك وجود دارد قطعا ماهيّتش نيز بايد يكى بوده نه بيشتر از آن فلذا وقتى بوسيله كلمه « ما هو » كه با آن از حقيقت و ماهيّت موجودات سؤال مىشود ، سؤال نمايند همان يك ماهيّت در جواب آورده مىشود مثلا اگر سائل در سؤال از نماز در مكان غصبى بگويد : ما هى هذه ؟
اگر جانب امر را مقدّم داريم ميگوئيم : هى صلوة .
و اگر جانب نهى را تقديم كنيم در جواب مىگوئيم : هى غصب .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1325
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٣٢٥