حالها كما اذا امر بها تعيينا و نهى عن التّصرّف فيها كذلك فى جريان النّزاع فى الجواز و الامتناع و مجيئ ادلّة الطّرفين و ما وقع من النّقض و الابرام فى البين فتفطّن .
[ تعميم داشتن مسئله نسبت به تمام اقسام ايجاب و تحريم ]
ترجمه :
امر پنجم
مناط و ملاك نزاع در جواز اجتماع و امتناع شامل تمام اقسام ايجاب و تحريم ميگردد چنانچه اقتضايت اطلاق لفظ امر و نهى نيز همين مىباشد .
و اين ادّعاء كه لفظ امر و نهى منصرف به خصوص ايجاب و تحريم نفسى تعيينى عينى مىباشد خالى از بىراهه روى نبوده اگر چه اين انصراف را البتّه در صيغه ايندو تسليم داشته و قبول مىكنيم با اينكه در صيغه نيز انصراف مزبور را منع ميتوان نمود .
بلى ، بعيد نيست كه ظهور و انسباق را بتوان به كمك مقدّمات حكمت ادّعاء نمود ولى اين مقدّمات در اينمقام جارى نميباشند چه آنكه دانسته شد ملاك و مناط بحث تعميم داشته و جميع اقسام را شامل مىشود چنانچه از نقض و ابرام و اشكال و جوابهائى كه در بى واقع شده به خوبى ميتوان كشف نمود كه بحث در جميع اقسام و انواع ايجاب و تحريم مىباشد .
مثلا : وقتى آمر به نماز يا روزه بنحو تخيير امر نمود و همچنين از تصرّف در خانه و مجالست با اغيار نهى فرمود و مكلّف در خانه نماز گذارده و با اغيار مجالست و نشست و برخاست كرد مسلّما حال نماز در اين خانه حال همان نمازى را دارد كه امر تعيينى به آن تعلّق گرفته و نيز از تصرّف در خانه بطور تعيين نهى شده باشد يعنى همان نزاعى كه در متعلّق امر و نهى تعيينى وجود داشته در اينجا نيز موجود است فلذا در اينمورد نيز برخى بجواز اجتماع امر و نهى قائل شده و گروهى بامتناع آن و ادلّه طرفين و نيز آنچه از اشكال و جواب كه در آنجا واقع شده در اينجا نيز جارى مىباشد .