لاجرم واجب نيز بايد واحد بود و آن امر كلّى كه طبيعت صلوة ظهر است مىباشد و نسبت تمام افراد به آن همچون نسبت افراد كلّى طبيعى به آن بوده كه در چنين موردى تخيير بين افراد جهت تحقّق دادن كلّى عقلى مىباشد .
سپس مرحوم مصنّف ميفرمايند :
پس از آنكه در شرع انور امثله واجب موسّع فراوان بود ديگر جائى براى اشكال در امكان و ثبوتش وجود نداشته و اين قبيل اشكالات غير از تسويل و مقالات انحرافى چيز ديگرى نميباشد چه آنكه اوّل دليل على امكان الشّيئ وقوعه .
قوله : انّ الموسّع كلّى : يعنى كلّى طبيعى است .
قوله : كما كان له افراد دفعيّة : ضمير در « له » به واجب موسّع كلّى راجع است .
قوله : كان له افراد تدريجيّة : ضمير در « له » به واجب موسّع كلّى راجع است .
قوله : يكون التّخيير بينها كالتّخيير بين افرادها الدّفعيّة : جمله « يكون التّخيير الخ » صفت است براى افراد تدريجيّه و ضمير در « بينها » به افراد تدريجيّه عود مىكند و ضمير در « افرادها » به واجب موسّع برميگردد .
قوله : و لا وجه لتوهّم ان يكون التّخيير بينها شرعيّا : متوهّم چنانچه نقل شده مرحوم علّامه و جماعتى بوده و ضمير در « بينها » به افراد تدريجيّه راجع است .
قوله : ضرورة انّ نسبتها الى الواجب : ضمير در « نسبتها » به افراد عود مينمايد .
قوله : نسبة افراد الطّبايع اليها : ضمير در « اليها » به طبايع عود مىكند .
قوله : و وقوع الموسّع الخ : كلمه « وقوع » مبتداء بوده و خبرش « ممّا لا ريب فيه » مىباشد .
قوله : فضلا عن امكانه : يعنى امكان موسّع .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1219
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢١٩