1 - استصحاب كلّى در قسم اوّل :
و آن در جائى است كه شكّ در بقاء كلّى ناشى از شكّ در بقاء فرد باشد مثل اينكه به وجود كلّى حيوان در دار يقين داشتيم چون فردى از آن را متيقّن الوجود ميدانيم سپس بواسطه شكّ در بقاء فرد كلّى نيز مشكوك البقاء گرديد در اينجا هم استصحاب كلّى را ميتوان نمود و هم فرد را از اينرو احكام هريك قابل اثبات ميباشند .
2 - استصحاب كلّى در قسم دوّم :
و آن در موردى است كه شكّ در بقاء كلّى ناشى از شكّ در تعيين فرد و تردّدش بين فردى كه قطعا باقى بوده و مصداقى كه يقينا زائل و معدوم است مىباشد مثل اينكه سه روز پيش يقين داشتيم كه حيوانى در خانه وجود دارد و اكنون كه سه روز گذشته در بقاء كلّى حيوان شكّ داريم زيرا اگر فرد موجود در خانه پشه بوده چون اينحيوان بيش از سه روز عمر نميكند قطعا امروز زائل و مرتفع شده و در نتيجه كلّى در ضمن آن نيز زائل شده و اگر حيوان مزبور فيل بوده چون يقينا عمر آن بيش از اينمقدار است جزما الآن وجود داشته و در نتيجه كلّى نيز باقى است ، در اينقسم صرفا استصحاب در كلّى جايز بوده بدون اينكه بتوان فرد خاصّى را اثبات نمود .
3 - استصحاب كلّى در قسم سوّم :
و آن اينستكه كلّى در ضمن فردى قبلا وجود داشته و اكنون بطور يقين و قطع آن فرد مرتفع شده منتهى چون احتمال ميدهيم هم زمان با ارتفاع اين فرد ، مصداق ديگرى از كلّى حادث شده و در نتيجه كلّى در ضمن آن تحقّق پيدا كرده لاجرم بقاء كلّى بدين ترتيب مشكوك مىباشد .
در حكم اينقسم و جريان استصحاب بين حضرات اختلاف است :
مرحوم مصنّف ميفرمايند :
اگر فرد مشكوك الحدوث از مراتب قوى يا ضعيف مرتفع باشد بطوريكه عرف در صورت زوال فرد قبل و حدوث فرد جديد موضوع را باقى و
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1188
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٨٨