مصاديق آنها مثلا وقتى مولى به بندهاش ميگويد اسقنى ماءا متعلّق امر يعنى « اسقنى » آيا مجرّد آوردن آب است بدون اينكه نظرى بخصوصيّات آن از حيث ظرف و اوصاف ظرف يا كيفيّت آوردن و صفات آب باشد يا متعلّق آن فرد خاصّ و مصداق معيّنى است از حيث اينكه در چه ظرفى و با چه صفتى بايد باشد يا مثلا در شرع مقدّس وقتى شارع ميفرمايد :
اقيموا الصّلوة مطلوب آيا صرف الوجود نماز بوده بدون اينكه خصوصيّات فرديّه نماز از حيث زمان و مكان و كيفيّت قرائت و شخص قارى و غير ذلك و يا هركدام از اين امور نيز در طلب و غرض شارع دخيل بوده و نماز مقيّد بيكى از آنها يا احيانا با لحاظ تمام آنها مطلوب مىباشد .
مرحوم مصنّف ميفرمايند :
از نظر ما حقّ اينستكه متعلّق اوامر و نواهى طبايع و ماهيّات كلّيّه است بدون اينكه كوچكترين توجّهى بمصاديق باشد .
و منظور از طبايع در اين جا آنست كه آمر يا ناهى تمام نظرش در امر مجرّد ايجاد و در نهى صرف ترك مىباشد يعنى آمر وقتى از بندهاش مطالبه ضرب نموده و ميگويد اضرب يا در مقام زجر به او ميگويد لا تشرب الخمر در اوّل فقط نظرش باينستكه عبد ماهيّت ضرب را بهر نحوى و در هر شرائطى و با هر وسيله و آلتى كه ممكن هست ايجاد نموده و بدينوسيله مطلوب آمر را تأمين كند يا در دوّم تنها مقصود وى اينستكه آشاميدن شراب در خارج ترك شود بدون اينكه در عدم ماهيّت و طبيعت شرب خصوصيّتى ملحوظ باشد .
البتّه چون طبيعت بما هى طبيعت در خارج منفكّ از عوارض و مشخصّات فردى نبوده و اساسا بدون اين خصوصيّات قابل تحقّق نيست لاجرم ايجاد مطلوب آمر در خارج با اين جزئيّات همراه مىباشد ولى در عين حال همانطوريكه گفتيم مشخّصات مزبور در غرض آمر دخيل نبوده و موجب تقييد يا تخصيص آن نمىشوند بطوريكه اگر انفكاك طبيعت از آنها امر ممكنى مىبود مكلّف موظّف بود طبيعت مجرّد از آنها را اتيان كند
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1167
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٦٧