اينجا نيز جارى است چه آنكه در مرتبه طلب اهمّ اگرچه امر بهردو طلب ضدّين با هم اجتماع ندارند ولى در مرتبه امر به غير اهمّ طلب آن دو با هم مجتمع و در يك عرض واقعند زيرا بديهى است امر باهمّ در مرتبه امر بمهمّ بفعليّت خود باقى بوده و بمجرّد اينكه در آينده عصيان شده و به ترك مىانجامد فعلا و تا ما داميكه عصيان تحقّق نيافته امر باهمّ بفعليّت خود باقى است و چون بحسب فرض امر متعلّق به مهمّ نيز فعلى مىباشد لاجرم محذور اجتماع طلب ضدّين در عرض هم لازم مىآيد .
تحرير و شرح
حاصل فرموده مصنّف اينستكه :
ترتّب امر غير معقولى بوده و همان محذورى كه در طلب ضدّين وجود داشته و باعث استحاله آن مىباشد عينا در اينجا نيز وجود دارد از اينرو بايد بگوئيم :
از طريق ترتّب كه امر مستحيل و غير معقولى است نميتوان امر به عبادت را تصحيح نموده و بدينوسيله اتيان آن در خارج را صحيح شمرد .
توضيح
البتّه بايد بگوئيم در مرتبه اگر به اهمّ يعنى امر به ازاله قطعا نسبت به نماز كه مهمّ مىباشد امرى وجود ندارد لاجرم در اين مرتبه اجتماع طلب ضدّين پيش نمىآيد ولى پس از آنكه مكلّف عزم بر عصيان نمود يا شروع به خواندن نماز كرد چون امر به نماز بحسب فرض فعليّت پيدا مىكند و از طرفى امر به ازاله نيز هنوز باقى بوده و بالمرّه از فعليّت ساقط نشده قهرا در زمان واحد و مقارن با هم لازم مىآيد دو امر متعلّق به ضدّين با هم اجتماع نمايند و بر عهده مكلّف هم تكليف به ازاله فعلى بوده و هم تكليف به خواندن نماز و بديهى است اين امر مستحيل و غير ممكن مىباشد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1127
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٢٧