نمودهاند :
عقلا مانعى نيست از اينكه امر بضدّين اينچنين باشد يعنى امر به اهمّ مطلق و امر به غير اهمّ معلّق بر عصيان امر به اهمّ يا بناء و عزم بر عصيان باشد بلكه ميتوان گفت اين نحو از تعلّق امر عرفا واقع و در خارج بسيار مىباشد .
تحرير و شرح
گفته شد در مورد تزاحم ضدّين همچون ازاله و صلوة وقتى ازاله مثلا متعلّق امر واقع شد از دو حال خارج نيست :
يا امر بازاله مقتضى نهى از ضدّ يعنى صلوة است كه در اين صورت خواندن نماز حرام و فاسد مىباشد و يا امر مزبور از ضدّ يعنى نماز نهى نكرده تنها مانع از تعلّق امر فعلى به آن مىشود از اينرو سخن در اين واقع مىشود كه با نبودن امر فعلى نسبت به نماز آيا اتيان آن صحيح است يا باطل مىباشد .
از شيخ بهائى عطّر اللّه مرقده الشّريف نقل شد كه ايشان فرمودند چون عبادات قوامشان بوجود امر مىباشد لاجرم در صورت فقدان امر اتيان آنها باطل و فاسد است .
مرحوم مصنّف براى تصحيح عبادت متوسّل به رجحان ذاتى و محبوبيّت واقعى شده و فرمودند :
چون نماز مثلا در واقع رجحان ذاتى داشته و از نظر مولى محبوب است و ابتلائش به معارض يعنى ازاله فقط مانع از توجّه امر فعلى به آن مىباشد لاجرم همين مقدار از رجحان و محبوبيّت براى تصحيح عبادت كافى بوده و مكلّف اگر از ازاله اعراض نمايد و نماز را بجاى آن بخواند نمازش صحيح است .
برخى ديگر از اهل فضل صحّت نماز را از طريق ديگر اثبات نموده و آن را به طريق ترتّب نام نهادهاند و شرح آن چنين است :
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1124
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٢٤