تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1103

مساهمون:

ص١١٠٣
ميشوند و در محلّش مقرّر است كه علّت ناقصه براى هركدام از دو ضدّ هرگز مانع از وجود ديگرى نيست و بدين ترتيب بايد بگوئيم اراده صلوة مانع از وجود ازاله نميباشد چنانچه اراده ازاله نيز از وجود صلوة منعى ندارد . بلى ، البتّه علّت تامّه براى هركدام از متضادّين مانع از وجود ديگرى و مزاحم با تأثير مقتضى آن مىباشد . مثلا اگر فرزند و برادر زيد هردو در دريا افتاده و در حال غرق شدن باشند انقاذ فرزند با انجاء برادر دو امر متضادّ محسوب ميشوند لذا علّت تامّه براى هركدام از ايندو مانع از وجود ديگرى و مزاحم با تأثير مقتضى آن مىباشد فلذا با اينكه در اينمثال زيد نسبت به برادرش محبّت و شفقّت دارد و اين معنا ذاتا مقتضى است كه زيد او را از غرق شدن نجات دهد ولى در عين حال چون محبّت و شفقّت وى در جانب فرزند قوىتر و شديدتر است لاجرم اين شدّت و قوّت مانع از اختيار انقاذ برادر شده و جلو تأثير شفقّت بوى را ميگيرد زيرا شفقّت به فرزند علّت تامّه براى انجاء او مىباشد لاجرم مانع از وجود انقاذ برادر و تأثير محبّت زيد بوى مىشود از اينرو است كه صرفا براى انقاذ فرزند همّت ميگمارد نه برادر . قوله : الّا انّه لا يقتضى الّا امتناع الاجتماع : ضمير در « انّه » به تنافى راجع است . قوله : الّذى هو بديل وجوده : كلمه « الّذى » صفت است براى « عدم الآخر » و ضمير در « وجوده » به عدم الآخر عود مىكند . قوله : المعاند له : كلمه « المعاند » صفت است براى « وجوده » و ضمير در « له » به احدهما راجع مىباشد . قوله : فيكون فى مرتبته لا مقدّما عليه : ضمير در « يكون » به « عدم الآخر » و در « مرتبته » به احدهما راجع بوده چنانچه ضمير در « عليه » نيز به « احدهما » عائد است . قوله : و لو طبعا : يعنى حتّى تقدّم طبعى نيز عدم احدهما بر وجود ديگرى
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1103 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى